پیاز وارد می شود
زان پس که صد هزار شقایق به کوه و دشت
پرپر شدند در ره آن سرخ انتظار
از تنگنای گوشه ی مطبخ،
پیاز پیر
ـ با ریش و ریشه ای که فروهشته در سبد ـ
افراشته است پرچم سبزی که:
این منم!
پیغام آن بهار!
« شفیعی کدکنی »
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم خرداد ۱۳۸۸ ساعت 19:50 توسط محمدزمان
|