چهره های خویشتن ما

امروز همه از ما بودند. رویاروی ما نه فلسطینی بود و نه عراقی. بچه های این ملک را دیدم که چماق و باتوم به دست آماده ی اجرای دستور بودند. و در پس آن، خانواده هایی که گذاشتند پسر ۱۶-۱۷ ساله شان در لباس بسیج، در چنین معرکه ای قرار گیرد.

 امروز بارها دلم لرزید، نه از هراس فرود آمدن یکی از آن چماق ها بر تنم؛ که ترسیدم آن چماق از دست کسی فرود آید که به سنّ شاگردانم است.

در ضرورت اتحاد در این روزهای سرنوشت ساز

از: برتولد برشت (۱۸۹۸-۱۹۵۶)

« نخست برای گرفتن کمونیست ها آمدند،

من هیچ نگفتم؛

زیرا من کمونیست نبودم!

بعد برای گرفتن کارگران و اعضای سندیکا آمدند،

من هیچ نگفتم؛

زیرا من عضو سندیکا نبودم!

سپس برای گرفتن کاتولیک ها آمدند،

من باز هیچ نگفتم؛

زیرا من پروتستان بودم!

سرانجام برای گرفتن من آمدند،

دیگر کسی برای حرف زدن باقی نمانده بود! »

پیاز وارد می شود

زان پس که صد هزار شقایق به کوه و دشت

پرپر شدند در ره آن سرخ انتظار

از تنگنای گوشه ی مطبخ،

                               پیاز پیر

ـ با ریش و ریشه ای که فروهشته در سبد ـ

افراشته است پرچم سبزی که:

این منم!

          پیغام آن بهار!       

                          « شفیعی کدکنی » 

یقین ها و گمان ها

 ما یقین داشتیم که:

     ـ این بساط، چون گذشته،  یک بازیِ از پیش طرّاحی شده است.

     ـ آن چه روی خواهد داد، انتصابات است، نه انتخابات.

     ـ "جمهوری" در سال ها پیش، کفن نشده، دفن شده بود.

     ـ سنگ را نمی توان ورز داد، تا به شکل دلخواه درآید.

     ـ نرود میخ آهنی در سنگ.

     ـ اصلاح پذیری این سیستم را حتّی نمی توان به خواب دید.

     ـ آدمِ عاقل به حواس پنج گانه اش اعتماد می کند!

 با این حال گمان بردیم شاید:

     ـ حسّ ششمی هم در کار باشد!

     ـ سرشان به سنگ خورده باشد.

     ـ هنوز کس/کسانی باشند که تاریخ را به کلّی از یاد نبرده باشند.

     ـ هنوز کس/کسانی باشند که در چنبره ی اهریمنِ قدرت گرفتار نیامده باشند.

     ـ کشتی بان را این بار سیاستی دیگر آمده باشد.

 ولی یک بارِ دیگر دیدیم که:

     ـ آن چه در محاسبات نمی گنجد، خواستِ ماست.

     ـ عمق تیره روزی ما تا چه میزان دهشتناک است.

     ـ این امام زاده شفا نمی دهد!

       و ...

بیانیه ی انتخاباتی من

کسانی چون من که سعی می کنند کمی جلوتر از بینیِ خود را ببینند، باور بفرمایید در میان این همه بارش اطلاعات دچار سرگیجه می شوند. تجزیه و تحلیل رخدادهای این چند روزه برای رسیدن به نتیجه ای مشخص بسیار دشوار است. به ویژه این که به گمانم، نمونه ای مشابه هم در دهه های معاصر یافت نمی شود تا به عنوان مدل مورد استفاده قرار گیرد. تازه اگر در این بین بیماری مزمن ما، یعنی آرمان خواهی، سر برآورد که واویلا!   

باری؛ می خواهم ساده و بی آن که حرف هایم را کِش دار کنم، بنویسم که نظرم راجع به انتخابات این دوره چیست.

۱- ضرورت شرکت در انتخابات:

صورت مسئله ساده است؛ موضع من/ما در انتخابات پیش رو. هدف بلندمدّت ما نیز روشن است؛ رسیدن به نظامی سکولار و دموکراتیک. می دانیم که در کجای این راه هم ایستاده ایم. اگر کمی واقع بین باشیم و بقیه را هم به جای آن که یک مشت دهاتیِ گرگوری بشمریم، شهروند این ملک به حساب آوریم، می پذیریم که این ما، یعنی دموکراسی خواهان، هستیم که در اقلیتیم! همیشه هم این طور بوده کسانی که در اقلیت هستند پیش از هر چیزی در بدو امر به فکر بقای خود هستند.

شرایط این چهارساله نشان داد بیش از آن که به گمان برخی، پایه های نظام سست شود، همین یکی دو رکنِ نیم بندِ دموکراسی که از قبل به میراث رسیده، در خطر نابودی قرار گرفت. هزار مثال می توان در اثبات این نظر آورد که خود بهتر می دانید. اما به گمانم مهم تر از همه نظامی ـ امنیتی شدنِ حکومت است.

۲-  چه باید کرد؟

اگر پذیرفتیم که ما در اقلّیتیم، گزینه های زیادی پیش روی ما نخواهد بود. یا آن که منتظر بمانیم روزی روزگاری این نظام درهم ریزد و بخت و اقبال هم مدد کند و حکومت نوبنیاد به چشم برهم زدنی دموکراتیک شود! یا این که قمار نکنیم و برای حفظ آن چه تاکنون اندوخته ایم، ائتلاف کنیم. برای این کار هم که روشن است موسوی و کرّوبی مناسب ترند. انتشار منشور حقوق شهروندی، به رسمیت شناختن حقوق اقوام و اقلّیت های مذهبی، تشکل ها، مجامع صنفی و پیشنهاد ایجاد معاونت حقوق بشر چند گام بلند است در گسترش دموکراسی. در واقع، برخی از این مفاهیم برای اولین بار قرار است در گفتمان رسمی حاکمیت وارد شود.

۳- به چه کسی رای دهیم؟

شاخص ترین تفاوتی که بین کرّوبی و موسوی وجود دارد و می شود از روی آن به نتیجه رسید، سیاست های اقتصادی آن هاست. تیم کرّوبی طرفدار اقتصاد باز ( با کمی مسامحه، اقتصاد لیبرالی ) و موسوی طرفدار اقتصاد دولتی (باز هم با کمی مسامحه، اقتصاد سوسیالیستی ) است. در شرایط بغرنج فعلی که قرار است ابتدا ناهنجاری های ناشی از سیاست های پوپولیستی احمدی نژاد برطرف گردد، اقتصادی کنترل شده و با نگاه ویژه به طبقه ی فرودست باید در دستور کار قرار گیرد. به نظر می رسد سیاست های اقتصادی موسوی می تواند اقتصاد کشور را آرام آرام و بدون شوک به چرخش درآورد. با این فرض که در عین حال فضا را برای رسیدن به اقتصادی باز آماده سازد.

من به موسوی رای خواهم داد تا نهادهای دموکراتیک بتوانند نفسی تازه کنند، و در عین حال طبقات فرودست جامعه در اقتصادی کنترل نشده غرق نشوند.      

نامه ی هاشمی

مفادّ این نامه می توانست حضوراً یا تلفنی گفته شود و این گونه علنی مطرح نشود. لحن نامه دوستانه نیست و حتّی رهبر را سرزنش می کند که در چنین شرایطی « صلاح را در سکوتشان دیدند»، حال آن که « بي‌شك جامعه و بخصوص نسل جوان نيازمند اطلاع از حقيقت است». در این اوضاع آقای خامنه ای ناچار است موضع خود را به طور شفّاف مشخص کند.  

به گمانم این نامه می تواند آغازی باشد بر تغییرات کلان. انتخاب دوباره ی آقای احمدی نژاد می تواند به تصفیه ی گسترده در طبقه ی حاکم منجر شود، همان که هاشمی آن را " فتنه‌هاي خطرناك" توصیف می کند. و در غیر این صورت، این بار چرخ بر همان منوال سابق نخواهد چرخید! مجلس خبرگان فعال تر از همیشه خواهد شد و احتمال دارد بحث شورای رهبری به طور جدّی مطرح شود.

انتخابات؛ مناظره ی رضایی ـ احمدی نژاد

در این مناظره تازه ترین چیزی که برایم نمود داشت، فضیلت های دکتر رضایی بود و بس. او همه خوبی نبود، امّا نشان داد که یک پراگماتیستِ تمام عیار و لیبرالی مصلحت گرا در کاست قدرت است. تلاش کرد تا نشان دهد مسلّط به برنامه ای ست که آن را انقلاب اقتصادی می نامد؛ که به گمانم تا حدّ زیادی هم موفّق شد. من امشب سیاست ورزی را دیدم که دل آرامی، شجاعت و تک های به هنگامِ یک سردارِ جنگ را با خود داشت. نمی دانم او و مجمع تشخیص چه میزان وام دارِ یک دیگرند، امّا نظریه های اقتصادی اش، خاصّه مناطق فدرال اقتصادی، بسیار مهم است در پراکنش ثروت؛ همان که هماره آرزوی من/ما بوده.

رضایی می تواند رییس جمهور باشد، دستِ کم نشان داد که جنم اش را دارد؛ البته اگر مطالبات ما تنها محدود می شد به بهبود ساختارهای اقتصادی کشور. و نه چون حال، که بزرگ ترین خواست ما نه اقتصاد و نه حتّی دموکراسی، که امنیت است. ما می ترسیم، همه جوره! که همه چیزی که تا حال برایمان مانده هم از دست برود.

و در پایان این که مناظره ی امشب باز هم به همه فهماند که تا چه میزان کوچک بوده این رئس جمهور برای ملّت بزرگی چون ما. نقداً این که باید این لکه از دامان زدوده شود، تا بعد!

دعای انتخاباتی

تنها جمله ای که می توانم در باب مناظره ی کرّوبی ـ احمدی نژاد بگویم، این است:

«اهورمزدا دروغ، دشمن و خشکسالی را از ایران زمین به دور دارد!»

انتخاب راننده ی رالی

فرض کنین ما هم جزو شرکت کننده های مسابقات بین المللی رالی فلان جاییم. اونم با پیکان! خوب، تا این جا که مشکل حادّی نیست. دردسر درست از اونجایی شروع میشه که ندانسته خبط کرده، رانندمون رو عوض می کنیم بلکه یه طوری بشه، ولی می بینیم که طرف اصلاً این کاره نیست و خدا می دونه چی جوری قاطی اعضای تیم شده! حالا درسته که در یه مرحله مثلاً به جای صدو هفتادم، میشیم صدو شصت و چندم؛ ولی همین که ماشین میاد توی کمپ تیم، می فهمیم چه خاکی بر سرمون شده! هنوز کلّی از مسابقه مونده، امّا زوار ماشین در در رفته و یک جای سالم هم براش نمونده. حالا اینا به درک؛ نقشه خوانِ تیم معلوم نیس کجا از ماشین افتاده بیرون، آقا یا بالکلّ ملتفت نشده یا شده و گاز داده بلکه عقب نَمونه. این دیگه نوبره والله!...

شده حکایتِ این دوره از انتخابات! هرچی تعمیرکارا میگن نمیشه یه شبه این لگنی که تحویل مون دادی رو برای فردا آماده کرد، آقا میگه «میشه، می تونین، ما می تونیم!» سه تای دیگه امّا نظرشون اینه که اگه اونا راننده شن، اوّلین کاری که باهاس بکنن اینه که برگردن عقب، دنبال نقشه ـ نقشه خوان بگردن، بلکه پیداش کنن.

ختم کلام این که، یکی میگه پیش به جلو تا آخرین پیچ و مهره ی ماشین؛ سه تا میگن پیش به عقب تا یافتن نقشه! نقداً کس دیگه ای هم که نیس، ما هم که زورمون نمی رسه یه راننده ی دیگه رو بیاریم توی تیم.علی الحساب که یه گوشه چمباتمه زدیم و زُل زدیم به این لگن!

انتخابات؛ مناظره ی میرحسین ـ احمدی نژاد (2)

موضوعات طرح شده در این مناظره و کنش ـ واکنش های سر زده از این دو نامزد در نوع خود جالب بود. سعی می کنم برداشتی طنزآمیز از آن ها و نوع نگاهشان به برخی از مقوله های مطرح شده یا نشده در مناظره را بنویسم:

۱- علّت شرکت در انتخابات:

اون: ایجاد خطر به همراه عضویت در هیئت مدیره ی جهان هستی! .......... این: احساس خطر کرده لابد!

۲- فنّ سخنوری:

اون: بدون متن هم می تونه سخنرانی کنه. .......... این: در شرایط بحرانی، مثلاً در مناظره ها، باید یادش باشه که اوّل از همه بگه: «جاهای خالی را با کلمات مناسب پُر کنید!»

۳- شیوه ی برخورد با اجنّه:

اون: نمی ترسه، چون اصلاً نمی دونه پشت دیوار چه خبره! .......... این: می دونه چه خبره و می ترسه، امّا نمیگه.

۴- قانون:

اون: فلکه ای برای دور زدن. .......... این: هشت فرمان 

۵- شاخص های اقتصاد (سیر و سیگار):

اون: سیرِ چینی؛ سیگارِ عکس دارـ بی عکس (با تخفیف ده درصدی برای دیدن عکس دل و روده ی یک مرده) .......... این: سیرِ قزوین؛ سیگار کوپنی ـ قاچاق (ایجاد اشتغال در منطقه ی محروم ناصرخسرو)

۶- اسرائیل:

اون: "کیه؟ چیه؟ کجاست؟" .......... این: "همه با فک و فامیلاشون، مرده و زنده هم نداره، که از قرار میشه حدوداً یک سوّم اردنی ها و لبنانی ها، باید برگردن وطن شون. اوّل یک جور جاشون بدن، بعدش هم با انتخاباتی دموکراتیک فلسطین رو آزاد کنن!"

۷- تنظیم زمان:

اون: اوایل مناظره که جیک جیک مستونه ش بود، ابداً به زمستون فکر نکرد! .......... این: مثه یک زمان سنج اتوماتیک عمل کرد

۸- تکیه کلام: 

اون: "می خوای بگم؟ بگم؟ میگما؟" .......... این: "چیز می کنم. چیز شد. ..." و اصولاً هر چیزی که چیز باشه!

۹- دانشجو و ستاره:

اون: "من نبودم." .......... این: "منم که نبودم." ... و این موضوع چون مربوط به پیش از زمانِ بیگ بنگ است، هنوز پاسخی برایش پیدا نشده است( مترجم!)

۱۰- تاکتیک مناظراتی:

اون و این: "هرچه دوست داره بذار ضعف هام رو بگه، کی می خواد جواب بده. وقت طلاست!"

۱۱- آخرِ بازی:

اون: اوّل میگه " من به شما علاقه دارم، ولی ... "، بعدش هم بدترین حال گیری! ... آخرش هم وقت کم میاره، "چند لحظه فرصت بدین،چشم ..."، "یک جمله ی دیگه بگم و..."، "یه خاطر بگم و تمام..." .......... این: داغ می کنه؛ زنش رو روشنفکرترین زن می دونه؛ ته لهجه ای ترکی پیدا می کنه در این عصبانیت؛ میگه "کارد به استخوانم رسیده" و لیست بلند بالایی از مشکلات و ضعف ها رو نام می بره. اون بنده خدا طاقت نمیاره و می پره تو حرف؛ ولی این بابا قاطی می کنه! آخرش وقت اضافی هم میاره. ... این دیگه خیلی ستمه! مثل اینه که روی تشک هم شش امتیاز بگیری، هم حریفو ضربه فنی کنی.          

۱۲- تهِ حرف:

اون: "این هم مهره ی هاشمی و خاتمیه. و در کل، همه ی سرِنخ ها به هاشمی می رسه" .......... این: "چهار سال دیگه اگه اون بمونه، نه علی می مونه نه حوضش!"  

انتخابات؛ مناظره ی میرحسین ـ احمدی نژاد (1)

بالاخره نمردیم و دیدیم که در این نظام هم دو نفر پیدا شدند که یقه ی یکدیگر را بگیرند؛ آن هم علنی و در صدا و سیمایی که دورویی در آن قانون اوّل و آخر است. اصولاً در جوامعی چون ما، هزار دلیل وجود دارد برای این که ظاهرفریب باشیم! و این خودِ درون ما نمود نمی یابد مگر آن که در وضعیت از پیش تعریف نشده قرار گیریم. از این روست هم اگر حال می کنیم دو نفر را بیندازیم به جان هم، تا خالص ترین کنش ها، خوب یا بد، را در این میان ببینیم.

مناظره ی امشب میان میرحسین و احمدی نژاد پُر بود از این کنش های ناب. خودِ درون هر دو نمایان شد. و بیراه نیست اگر بگویم بی نظیر بوده از سال های شصت به این سو! و امّا فارغ از موضوعاتی که در مناظره مطرح شد، و به گمانم باید منتظر پیامدهای چالش برانگیز آن نیز بمانیم برنده ی اصلی آن ما مردم هستیم که به هر جان کندنی ست داریم به نامزدهای انتخاباتی یاد می دهیم که منظرِ نظرِ آن ها ما هستیم، نه لایه های قدرت.

از جدّی گذشته(!)، خدا اموات کس ـ کسانی را بیامرزاد که اوّل بار تصویب کردند دوره ی ریاست جمهوری چهار ساله باشد. خدا وکیلی اگر بیش از این بود، تحمّل شنیدن "غلط کردم" های یک ملّت هم دشوار بود؛ چه رسد به دیدن اثرات ناشی از تنها  یک اشتباه در زندگی مردم!

شرکت در انتخابات؛ چرا و به چه علت؟!

این که چرا برخی در انتخابات شرکت می کنند، علت های متفاوت و بسیاری دارد. من هم که جامعه شناس نیستم تا آن ها را پیدا، بررسی و دسته بندی کنم. ولی بالاخره در میان این مردم زندگی می کنم و دستِ کم می توانم چند نمونه از آن ها را  برای دو طبقه ی فرودست و متوسط جامعه نام ببرم. طبقه ی فرادست هم تکلیفش معلوم است؛ متولّی  و بی حرمتی به امامزاده؟!   

  • فرودست ها:

۱-  مرا عهدیست با جانان:

مشخصات: اکثراً به حالت مذاب (ماگماها)، غیر کوفیان، امّت.

چی میگن: « هیچ، چی باهاس بگیم؟ سی سال پیش گفتیم دیگه! آدم که راه به راه حرفش رو عوض نمی کنه. نشنیدی میگن حرف مرد یکیه؟! ها؟ شنیدی یا نه؟... »

۲-  مُهرِ بیشتر، زندگیِ بهتر:

مشخصات: ترسوها، چِت های مادرزاد (حالا اگه قرار بود بعداً وزیر و وکیل بشن، باز یه چیزی!)

چی میگن: « آره، زنش می گفت که دخترعمویِ خواهرِِ همسایه اش گفته که پسرِ باجناقِ ...ِ دخترخاله اش رو استخدام نکردن. بیچاره توی امتحان قبول شد، ولی شناسنامه اش زیاد مُهر نداشت! »    

۳-  هرکه شامش بیش، رأیش بیشتر:

مشخصات: سینه زنای حرفه ای هیئت حاج آقا یا سفره ی حاجیه خانم، فک و فامیل های رئیس سابق فلان اداره یا سازمان.

چی میگن: « ای آقا! ما کاری به اینکارا نداریم؛ ولی نمیشه که روی حاج آقا رو زمین بندازیم، میشه؟... آب در نیاد، نون که در میاد! »

۴-  به خاطر یک مشت سهام بیشتر:

مشخصات: فقیربیچاره ها، و البته در کنارش، گدا سیرتانِ نوظهور (که آرام آرام دارند تبدیل می شوند به یک طبقه ی مجزّا و تمام عیار!).

چی میگن: غمِ نان ... و این طبقه ی نوظهور: « یه مو هم از تنِ خرس کندن غنیمته! »

۵-  حدیث دلبری و دلدادگی:

مشخصات:  آدم های ساده لوح ( که هنوز نفهمیدند سیاست بی پدرـمادره! )      

چی میگن: « فلانی آدم خوبیه، قیافه اش نشون میده دردکشیده ست!... یا: سیّد اولاد پیغمبر که من به قربان جدّش برم، ... »

۶-  هم فال و هم تماشا:

مشخصات: عموماً آدم های مسن و خانه نشین.

چی میگن: « خوبن، همه شون خوبن. ظهر که میرم مسجد برا نماز، به یکی شون رأی میدم. »

  •  میانی ها:

۱-  نه ی بزرگ یا مخالف خوانی:

مشخصات: طرفداران حال گیری مدنی، اپوزسیونی با لباس مبدّل، با آن که چند ساله حریف دستشان را خوانده، امّا هم چنان امیدوار به خلق دوم خردادی دیگر!

چی میگن: « ما که می دونیم همه شون سروته یه کرباسن، ولی چون نظر آقا به این یکیه، ما به اون یکی رأی میدیم! »

۲-  رگلاژ سالانه ی سنسورِ بدیاب:

مشخصات: طرفداران نظریه ی بد- بدتر و دیگر هیچ، عاشقانِ آدم بَده، درِ پیتی ترین نوعِ طبقه ی متوسط در جهان!

چی میگن: « شما که خودت بهتر میدونی، بخواهی نخواهی یکی انتخاب میشه؛ دستِ کم به فلانی رأی بدیم که کار از اینی که هست بدتر نشه. بد میگم؟ کاچی به از هیچی! »

۳-  پاسداری از دموکراسی:

مشخصات: طرفدارانِ پرداخت هزینه به صورت کاملاً بهداشتی، مامانی ترین نوع طبقه ی متوسّط، سوپرخوش بین ها، (مثلاً معتقدند اگر ابزارآلات مدرن کشاورزی و بذر اصلاح شده در اختیار باشد، می شود در کویر هم گندم کاشت!)

چی میگن: « دموکراسیِ واقعی آسون به دست نمیاد ... درسته که این انتخابات هزار جور نقص داره، ولی بالاخره تمرین دموکراسیه! نمیشه یک شبه همه چیز درست شه. اصلاحات باید گام به گام و تدریجی صورت بگیره. »